آداب سخن گفتن از منظر نهج البلاغه

  ترک دنیا به مردم آموزند                               خویشتن سیم و غلّه اندوزند

عالِمی را که گفت باشد و بس                        هر چه گوید نگیرد اندر کَس

عالَم آن کس بُوَد که بد نکند                          نه بگوید به خلق و خود نکند

روایات نویدها و هشدارهای زیادی در مورد زبان و سخن به ما می دهند

و تلاش بر آن داشتم تا از دریای بی کران امیر بیان چند معیاری را برایتان

به یادگار بنویسم ، ان شاءالله مرضی خداوندی در این است . 

1- راستگویی : امام علی (ع) نیز می فرماید: بنده ای مزه ی ایمان را نمی چشد تا دروغ را ترک کند چه شوخی باشد چه جدی.

(حکمت 394 بسا سخن که از حمله مسلحانه کارگرتر است) مراد سخن حق و راستی است که صراط حق را نشان می دهد


2- معیار شناخت از آدم سخن اوست ( حکمت 392  سخن بگو تا شناخته شوید زیرا که انسان در زیر زبان خود پنهان است )

3- به اندازه شأن و مقام باید حرف زد ( حکمت 402  شخصی در حضور امام سخنی بزرگتر از شأن خود گفت ، امام فرمود : پَر در نیاورده پرواز کردی و در خردسالی آواز بزرگان سر دادی)

4-  به جایش باید سخن گفت : ( حکمت 471  در آنجا که باید سخن گفت ، خاموشی سودی ندارد و آنجا که باید خاموش ماند سخن گفتن خیری نخواهد داشت ) 

هم چنین در حکمت 381 نهج البلاغه می فرماید: سخن تا وقتی که آن را نگفته باشی در بند توست و چون گفتی تو در بند آنی پس زبانت را نگهدار چنانکه طلا و نقره ی خود را نگه می داری زیرا چه بسا سخنی که نعمتی را طرد یا نعمتی را جلب می نماید.

5- سخن گفتن از روی آگاهی : ( در حکمت 382 نهج البلاغه لانقل ما لاتعلم بل لاتقل کل ما تعلم (آنچه را نمی دانی مگو بلکه همه آنچه را که می دانی نیز مگو) امام در واقع در این کلام می فرماید هر چه می خواهد دل تنگت مگو ) 

6- سخن را دقیق و درست باید گفت : ( حکمت 392  سخن در بند توست تا ان را نگفته باشی ) 

7- حکیمانه باید سخن گفت :  ( حکمت 265 گفتار حکیمانه اگر درست باشد درمان است ) 

در خاتمه به برگی از تاریخ رسول مکرم اسلام اشاره ای بکنم که در آن نقل شده است : عرب بیابانی وارد مدینه شد و به مسجد آمد تا پولی از پیامبر بگیرد هنگام ورود متوجه شد پیامبر در بین یاران خود نشسته است اظهار حاجت کرد و رسول اکرم نیز مبلغی به او پرداخت، عرب قانع نشد و با بی ادبی سخنانی بر زبان آورد و به پیامبر جسارت کرد، اطرافیان پیامبر ناراحت شدند و خواستند معترّض وی گردند اما پیامبر مانع شد و عرب را به منزل خود برد و به او کمک کرد ، عرب از وضعیت  سادگی زندگی پیامبر و نحوه برخورد او شرمنده شد و اظهار تشکر و رضایت کرد ، پیامبر به او فرمود تو در جمع یاران من ، جمله ای بر زبان راندی که موجب خشم آنان شد می ترسم به تو تعرّضی داشته باشند همراه من به مسجد بیا و این جمله تشکر آمیز را در جمع بیان کن تا خشم آنان نسبت به تو از بین برود. عرب این کار را انجام داد پیامبر با یارانش فرمود مَثل این فرد همانند همان مردی است که شترش رمیده باشد و فرار کند مردم برای کمک به او ، فریاد کنند و دنبال شتر می دوند آن شتر بیشتر رم می کند و فراری می شود صاحب شتر بانگ بر می آورد کسی به شتر من کاری نداشته باشد من خودم بهتر می دانم چگونه رامش کنم ، حال اگر مانع شما هم نمی شدم با این مرد به خاطر جسارتش برخورد می کردید و او را در حال کفر به قتل می رساندید و لکن نگذاشتم و با نرمی و ملایمت او را آرام کردم .



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: آداب سخن گفتن‏
[ دوشنبه ۱۳٩٠/۱٢/۱ ] [ ۳:٠٠ ‎ب.ظ ] [ خادم الشهدا ]